یه حال عجیبی ام یه حالی عین اون ادمایی که یهو اوووج میگیره ولی تا میاد برسه به اون ستاره تا بچیندش یهو تا دستشو دراز میکنه میبینه جای اون ستاره جای اون همه امید واسه داشتن اون ستاره توی دستش یه شیشه س که نور ستاره رو فقط دارد.
دوباره پشتم خالی شد...این بار نامردی کردی.اوندفه اسمشو گذاشت قسمت اما ایندفه اسمشو من میزارم نامردی.از اون نامردیا که وقتی یادم میفته بغض میکنم و اینبار ته دلم نتونستم ببخشم.
مقصر منم اخه میدونیه چیه من توی رویاهام یه چیز دیگه بود فکر میکردم حرفت حرفه اگه گفتی دوستم داری وقتی میگفتی تحملم تمام شده فکر نمیکردم اخر عشقت همین باشه واسه همین بدون شک هیچوقت ازت نپرسیدم و فکر میکردم اونی که توی فکر منه توی وجود تو هم هست.
نبود و من شرمنده ی خودمم شرمنده تمام اون روزو شب
برچسب:
نویسنده: یوسف زارعیپور
تاريخ: پنجشنبه
16 آذر
1396 ساعت: 15:42